تبليغاتX
ღ❤sms bazar❤ღ


ღ❤sms bazar❤ღ

sms جالب وخواندنی






تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

ســـــــلام دوستـــــــای گلم خوبـــــــید؟

به وبلاگ من خوش آمدید هر کی دوست داره تبادل لینک کنیم منو با اسم

وبم بلینک بعد بگه با چه اسمی بلینکمش

 

|یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390| 23:34|ღ✰ندا✰ღ|
 


درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !
.
.
.
شبانه هایم برای تو
عشق هم …
خاطره ی مُرده ای باشد
برای وقت های کسالت


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 17:34|ღ✰ندا✰ღ|
 


تک تک ستاره های عمرت بلند و والا

باقی عمرت ۱۰۰۰ به بالا

امروز روز تولدته عزیزم

عزیزمی ، دوستت دارم به مولا

.

.

.

تمام آدما فدات / خوش به حال مامان و بابات

تو امروز اومدی و ما شدیم کیش و مات

تولـــــــــدتـــــــــ مبـــــــارکــــــــ

حالا برو بخواب که دیر نشه لالات !


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 17:31|ღ✰ندا✰ღ|
 
 1-اگر یك زن سیگار بكشد:
در امریكا به او می گویند :زنیكه سیگاری

در ایران به او می گویند : زنیكه معتاد فاحشه خیابانی لجن!

و در عربستان او را سنگسار می كنند!
2-اگر یك زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش كند:
در امریكا به او می گویند : فمنیست

در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی

و در عربستان او را سنگسار می كنند!
3-اگر یك زن مورد تجاوز قرار بگیرد :
در امریكا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.

در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودكشی می كند!

و در عربستان او را سنگسار می كنند!
4-اگر جسد زنی در یكی از میدان های شهر و درون یك كیسه پلاستیكی پیدا شود:
در امریكا : احتمالاً او یك زن خیابانی و بی خانمان بوده.

در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را كشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:45|ღ✰ندا✰ღ|
تو مرا میفهمی
من تو را میخواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا میخوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم میدانی
تا ابد در دل من میمانی
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:26|ღ✰ندا✰ღ|

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را 
می کرد! 


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:25|ღ✰ندا✰ღ|

خواهرم در کوچه آرايش مکن!
از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستی
فاش مي گويم عروسک نيستی

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:24|ღ✰ندا✰ღ|

سلام،بهانه
تو خودت بهتر از همه می دانی که چقدر این روزها دل ما آدم ها مثل هوای شهرمان گرفته است.
آمده ام روبه رویت ایستاده ام.
راستی گفتی کدام سمت بروم به تو می رسم ؟!مستقیم!؟
ایستاده ام وپنجره ی دلم را رو به رویت باز کرده ام ، می خواهم کمی از هوای گرم وعاشقانه ات را به دلم بدهی.چند دقیقه ایست که خیلی خسته ام!
می خواهم بخوانمت،دوباره،از نو،از ته دل وتو گوش بدهی مثل همیشه،آرام وعاشقانه.


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:23|ღ✰ندا✰ღ|
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
 
 چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
 
 چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
 
 چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم... هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:22|ღ✰ندا✰ღ|

آن روزها چقدر پاک بودیمو بی گناه... با یک نگاه عاشق میشدیم و با یک
اشاره دل می باختیم،ولی حالا ... وقتی به دل بستن خود فکر میکنم،ازهمه آن
سادگیها به خنده می افتم ...

|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:21|ღ✰ندا✰ღ|

ادمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را

باید مثل یک تابلوی نقاشی

ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاهاست.

بسکه هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند یا

زمینشان میزند

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب “آدم” می دهند

|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:20|ღ✰ندا✰ღ|

 

یک قانونی هست که میگه :

تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی


بترس
فکر کن
...شک کن
...دو دل شو
پشیمون شو

اما وقتی که پریدی


اگه وسط راه پشیمون شدی


بازی رو باختی

|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:18|ღ✰ندا✰ღ|
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:18|ღ✰ندا✰ღ|
ساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی – به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات – از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:


بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

*
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
*
آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!
*
آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!
*
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
*
نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
*
“کافی میت” نخورده و دهن سوخته!
ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:15|ღ✰ندا✰ღ|

 “بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

“برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

“به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

“به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

“از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

“آخرین امتحانت رو پاس کنی

“کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:14|ღ✰ندا✰ღ|

پيمان ازدواج نه عهديـست سر سـری
> >
> > آگاه باش گـر پـسری يـا کـه دخـتـری
> >
> > شـرط اسـت عاقـل و بالـغ شـود پسر
> >
> > وآگــه شـود بـه رمـوزات شـوهــری
> >
> > مـعـيـار ازدواج به پول و مقام نيست
> >
> > هـر کس فراخـور حـالـش زنـد دری
> >
> > "شهزاده و گدا" سخنی بـيـش نيـست


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:12|ღ✰ندا✰ღ|
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
...
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من سا...ده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.

ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:10|ღ✰ندا✰ღ|

میگن دو نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه.

تلاش میکنن که بیان بالا اما بقیه داد میزدن که شما نمیتونید بیخیال شین.

یکیشون قبول میکنه و میمیره.

اما اون یکی همچنان تلاش میکنه در حالی که بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی.

بالاخره میرسه بالا.

همه تعجب میکنن. تازه میفهمن که طرف کر بوده.

روی کاغذ مینویسه: دوستان از اینکه منو تشویق کردین تا بیام بالا ممنونم.

پس لازمه بعضی وقتا کر بشیم


|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:8|ღ✰ندا✰ღ|
توی فوتبال ایران هر کسی با یه چیزی شناخته می شه، حالا اینا رو بخونید:
- افشین قطبی: شانه، ژل، قلب شیر و یوروم!
- قلعه نوئی: مقداری توجیه، سه گرم غر و اخم، نیروهای غیبی به مقدار بسیار زیاد!
- علی دایی: قراردادم، قرادادم! متمم، مالیات!
- فرهاد مجیدی: شیشه مخصوص برای آزمایش دوپینگ! ( یادش به خیر شیرفرهاد که توی کوزه نمونه می آورد! )
- علی کریمی:  بازیکن برای دریبل زدن! مرگ من پاس بده !مدیر برای رو آب زدن! موی بلند برای شانه زدن!
- مجتبی جباری : بانداژ! برانکارد! مصدومم! چکم نقد نشده.
- آرش برهانی: موقعیت تک به تک به مقدار لازم!
- تماشاگرنما : ترقه، فحش، چاقو، بمب هسته ای، خمپاره انداز، مین ضد تانک!
- تماشاگر واقعی: پنبه برای بستن دو گوش!
- راننده اتوبوس: زره فولادی، جلیقه نجات، چتر نجات، جلیقه ضدگلوله، وصیت نامه

|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:5|ღ✰ندا✰ღ|

این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.
یه روز آدم عاشق دریا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.خدا... دل آدمو از دریا گرفت و دوباره گذاشت تو سینش. آدم دوباره آدم شد.
ولی امان از دست این آدم.دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی.خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد. یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش.
ولی مگه این آدم , آدم می شد. این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داشت هیچی با صد دلی که نداشت عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون. دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:3|ღ✰ندا✰ღ|

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!

|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:1|ღ✰ندا✰ღ|

 روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بودو هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستیزیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صداییبلند به تعریف قلب خود پرداخت.
ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلبتو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاهکردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلباو برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالیرا به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیدهمی‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکردهبود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور اوادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 16:0|ღ✰ندا✰ღ|

سر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم ".....


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 15:59|ღ✰ندا✰ღ|
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 15:58|ღ✰ندا✰ღ|

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 15:56|ღ✰ندا✰ღ|

 

الهی! تا با تو آشنا شدم از خلایق جدا شدم، در جهان شیدا شدم، نهان بودم پیدا شدم.

 الهی! همه شادی ها بی یاد تو غرور است و همه غمها با یاد تو سرور است.

 الهی! در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.

 الهی! حاضری چه جویم؟ ناظری چه گویم؟

 الهی! چون با تو به تو امانم،همانا دان که نو مسلمانم.


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 14:58|ღ✰ندا✰ღ|


از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

 

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

 

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

 

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است

 

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .


ادامـــه مطلب
|سه شنبه دوم خرداد 1391| 14:54|ღ✰ندا✰ღ|

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم


بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد

|دوشنبه یکم خرداد 1391| 21:40|ღ✰ندا✰ღ|

مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟، علی کوچولو چه طوره؟ الهی

ایرانسل قربونش بره.

مشترک گرامی با 645200 ریال شارژ دیگر برنده 150 تومن شارژ داخل

شبکه بشوید.

مشترک گرامی چته؟ چرا تو فکری؟ عاشق شدی؟ آخه بدبخت! با این

وضع گرونی کی عاشق می شه؟ ها؟


ادامـــه مطلب
|دوشنبه یکم خرداد 1391| 21:38|ღ✰ندا✰ღ|

خودکارتو گم کنی= خودکار نداری
خودکار نداشته باشی= جزوه 
نداری
جزوه نداشته باشی= درس نمی خونی
... ... درس نخونی= پاس نمیشی
پاس 
نشی= مدرک نمی گیری
مدرک نگیری= کار گیرت نمیاد
کار نداشته باشی= پول 
نداری
پول نداشته باشی= غذا نداری
غذا نداشته باشی= لاغر مردنی میشی
لاغر 


ادامـــه مطلب
|دوشنبه یکم خرداد 1391| 21:37|ღ✰ندا✰ღ|